لحظه دیدار.........
این شعرم تقدیم می کنم به تنهاترین
عشقم که سلامتی او و در کنار من بودنش تمام آرزوی من است.
لحظه ی دیدار........
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ !
های! نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل !
لحظه ی دیدار نزدیک است

من یه گله گی از بعضی دوستان داشتم که اگر از مطالب وبلاگ
استفاده می کنند حداقل با ذکر منبع باشد یا با اجازه
مدیر وبلاگ با تشکر از دوستان خوب خوب خودم....
غریب
غریب
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آنرا زیر پایت می گذارم
شبی غمگین شبی باران و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

ای کاش
کاش می شد فراموشت کنم آتش عشقت را خاموش کنم ...
با هم بودن نمیشه می دونم در آغوش تو بودن خیاله می دونم ...
سهم من از تو آرزوهای محاله می دونم ...
من و تو که تقصیری نداریم ...
جدایی ها دست تقدیر می دونم ...
کاش می شد فراموشت کنم یادت را از خودم جدا کنم ...
من و تو ما نمی شویم می دونم ...
رنگ خوشبختی نخواهیم دید می دونم ...
سهم من از تو کوله باری از خاطرات ...
تک تک لحظه هایم با یاد تو سرشار ...
کاش می شد فراموشت کنم آتش عشقت را خاموش کنم...
شایدم هیچ وقت نشه که همدیگر را در آغوش بگیریم...
شایدم همش خیاله ولی چه خیال شیرینی....................

زندگی
صبح است و من هنوز زنده ام
زندگی میکنم
و میدانم که از سوسکهای گیج و منگ حمام خوشبخت ترم
سر در آخور پر از گه ندارم
و با شنیدن صدای هر قدمی
خود را به اعماق چاه خلا پرتاب نمیکنم
زنده هستم و زندگی میکنم و مفتخرم که از سوسکها خوشبخت ترم
اتاقم بوی پیاز داغ میدهد و تختخوابم بوی تند عرق
اتاقم از خوابگاه بوی شاش گرفته سوسکها دلپذیر تر است
من خوشبختم که میتوانم سوسکها را در زیر پاهایم له کنم
و تو خوشبخت تر ....که میتوانی مرا زیر پاهایت له کنی
زندگیم بوی گه و شاش میدهد
در خون و چرک و کثافت دست و پا میزنم
دلخوشم که از طنین قدمهایم سوسکها و موش ها میترسند
و تو اما در خون و چرک و کثافت
دلخوشی که از طنین قدمهایت می لرزم
صبح هست
و من هنوز زنده ام .....
مرا به خاطر زندگی بوی گند گرفته ام بیدار نکنید
و با پند و اندرزهایتان زندگیم را متعفن تر نکنید
اگر تقدیر من چاه خلاست
چه خوب است که تقدیر تو سکوت باشد
سکوت کن و بگذار که در مردار خود بخوابم ...
roze_abee24 فريبا

شعرای درب وداغون من خوشت بیاد هرچند که میدونم پر از اشکاله با صدای فریبا به دنیا امدم
با صدای لالایی به رویا آمدم کودکی بودم همچو دیگران خوشحال از به دنیا آمدن ندانسته از این
دنیا ولی باز به دنیا آمدم و ان گاه که تو رفتی و مرا در سکوت خود تنها گذاشتی صدای خرد
شدن قلبم را نشنیدی افسوس افسوس که من نتوانستم خودم را در یادت بسپارم واکنون در گوشه
ای زانوی غم را بغل گرفته ام تا شاید درمانی برای تسکین دردهای کهنه ام شود آسمونم دیگه بی تو
آسمونم دیگه بی تو رنگی نداره دیگه مثل رویا هام ستاره نداره حالا باید چه کار کرد با آسمون گرفته چطور می شه دوباره رنگش رو آبی کرد چو دریا صاف و زلال کرد دلش گرفته دیگه مرغ عشق بر فرازش پرواز نمی کنه دیگه مهتاب دوست نداره تو آسمون دل شکسته بتابه باید خورشید مهربونی کنه ودست مهتاب تو دست آسمون بذاره تا آسمونم دوباره رنگ آبی بگیره یه چیزی
خدايا من از عاقبت چيزي ندانم نمي خواهم بازم تنها بمانم
نمي خواهم بازم معشوق بمانم
كه عاشقان همه ديوانه گردند همچو فرهاد نا كام گردند
نمي دانم چرا مانده ام مات در پريشاني صبح فردا
كاش ميشد بر فراز آسمانها پرواز كرد
پرواز كردو از اين جا رفت
كاش ميشد نبود نب.دن را تجربه كرد
كاش ميشد با يك نگاه مي فهميد انچه دردل داشت
كاش مي شد با صدايش صداي اعماقش را شنيد
واي كاش مي شد از اين جا رفت رفت و به جاي دور سفر كرد
اليزابت براونينگ
نحوه دوستي
چگونه دوستت دارم ؟
بگذار بگويم
دوستت دارم تا ژرفاي و پهناي همه بلندايي
كه روانم به آن مي تواند رسيد،
آنگاه كه حسش تا وراي
كرانه هاي وجود و زيبايي آرماني پر مي شود
دوستت دارم (تاگور)
آن چنان كه سكان شناور در آب
بادبان افراشته در آسمان را دوست مي دارد
كه به آهنگ تكانش در باد
با آهنگ موج ها پاسخ مي گويد
اليزابت براونينگ

دوست ابدي
دوستت مي دارمت به عشقي
كه مي پنداشتم از ياد برده باشم
با ايمانم
دوستت مي دارم با هر دمي
لبخند،اشك ها،همه زندگي ام
و اگر خدا پسندد
دوست تر ميدارمت پس از مرگم
گل هاي كاغذي

گل هاي كاغذي
نامه هايم
براي تو
با گل هاي كاغذي
لاي دفتر شعرم
برگ برگ لحظه هايم
از آن تو
وقتي كه عشق را
بهانه ميكني
زمزمه هايم
برايت
با لبخندي به طعم روشن آب
و خودكار آبي ام
وقتي كه آسمان دلت ابري ست
قصه ات را اما
به من بسپار
مي خواهم
با دستان ناتمام تو
تمام شوم
و لحظه هايم را با تو ........
شجاعت عشق

شجاعت عشق
عاشق شدم كاش ندونه دست و دلم رو نخونه
اگه بدونه ميدونم ديگه با من نمي مونه
اون كه پيشش دل من مي گيره
اگه بدونه ميزاره ميره
اگه بدونه ديونم كرده ميره و ديگه بر نمي گرده
عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفسم
دلهره دارم كه بهش ميرسم يا نمي رسم
چشمايه اون سر به سرم ميذاره
ذست از سر من برنمي داره
داره بلا سرم مي اره اما خودش خبر نداره
دستام اگر كه رو بشه دلم بي آبرو بشه
راز و مگو بگو بشه
محسن آهنگری
پریچهر صادقی

بی وفایی
بر عشـــق توام نه صبر پیداست نه دل
بی روی توام نه عقــــل برجاست نه دل
این غـــم که مراست کوه قافست نه غم
این دل که تراست سنگ خارست نه دل
****************************
شعر هاي ارسالي توسط دوستان
چرا غم ها ني دانند كه من غمگين ترين غم هاي دنيايم
بيا اي دوست با من باش كه من تنها ترين تنهاي دنيايم
خيال تو
بي خيال تو به سر بردن هست گناه
با خبر باش كه من غرق گناهم هر شب
ارسالي توسط نوشين از تهران
احساس من
زندگي مال تو مرگ براي من/
راحتي مال تو گرفتاري مال من/
شادي مال تو غم براي من/
همه چيز براي تو ولي فقط تو مال من /
ارسالي توسط سارا از تركيه
وسعت بي انتها
هر آنچه بود فقط ماجرایی از او بود
و جای جای زمان ردپایی از او بود
حماسه های بزرگی که بوی خون می داد
به واژه واژه شان ادعایی از او بود
به روی سر در هر خانه ای و در گاهی
نشان پرچم نام آشنایی از او بود
و روز سرخ غمش در تمام باورها
به رسم عشق طنین و نوایی از او بود
هر آنچه بود فقط ماجرایی از او بود
و عشق وسعت بی انتهایی از او بود
ارسالي توسط زهره از تهران
سلام من به سپهر
كه زينت شب ما ابر پاره پاره ي اوست
به شب سلام سلام
كه هر ستاره ي رخشنده گوشواره ي اوست
سلام بر شبنم
كه غنچه بستر و گلبرگ گاهواره ي اوست
سلام بر فرزند
كه راحت دل ما ديدن دوباره ي اوست
سلام بر مادر
كه ديده ي همگان عاشق نظاره ي اوست
به كردگار سلام
كه خلق عالم و آدم يه يك اشاره ي اوست
به حق سلام كه هر جا طلوع زيباييست
نشان نعمت و الطاف آشكاره ي اوست
ارسالي توسط پاتريك از نروژ

