تبليغاتX
دیدار عاشقان جهان

منوچهر سامدي

 

ماجرا

سلسه موي دوست 

حلقه دام بلاست

هر كه از اين حلقه نيست

فارغ از اين ماجراست

 

 

+ نوشته شده بر روي قلب من سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 10:17 توسط Adonis |

پریچهر صادقی

 

ای دوست

 

ای نجابت دیروزهای کهنه و بی تردید

بیشتر از انکه به دخمه امروزت

بی نام و بی درنگ دل خوش کنی

برخیز

از طاقچه کوچک این زندان

دریچه ای بپر داز

با من سخن بگو

+ نوشته شده بر روي قلب من سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 11:50 توسط Adonis |

معين تارخ

 

خوب رويان جهان رحم ندارند دلشان

                               بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان

روز اول كه سرشتند ز گل پيكرشان

                              سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان

                   **********

+ نوشته شده بر روي قلب من یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 17:37 توسط Adonis |

مریم رزاقی

 مريم رزاقي

razzaghi.jpg



غزل 1)



كيست اين زن جاي تو لم داده در پيراهنت
اتفاق تازه اي افتاده در پيراهنت
بالهايت را ببند اين پرزدن بيهوده است
سالها پيش آسمان جان داده در پيراهنت
صبر كن آهسته تر مقصد نمي داني كجاست
مي دود بي تابي يك جاده در پيراهنت
صبح يك ارديبهشت ِناگهان پيچيده شد
خنده هاي دختران ساده در پيراهنت
يك شب اما منتظر مانده است خاكستر كند
جنگلي را آتش آماده در پيراهنت


ادامه حرف دل
+ نوشته شده بر روي قلب من یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 12:36 توسط Adonis |

رحیم معینی کرمانشاهی

به پندار تو:

جهانم زيباست!

جامه ام ديباست!

ديده ام بيناست!

زيانم گوياست!

قفسم طلاست!

به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

***

+ نوشته شده بر روي قلب من جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 19:25 توسط Adonis |

محمد سعيد ميرزايي(كجاست جاي تو )

كجاست جاي تو در جمله‎ي زمان كه هنوز…
كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟


و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟


سؤال مي‎كنم از تو: هنوز منتظري؟
تو غنچه مي‎كني اين بار هم دهان كه هنوز…


چه قدر دلخورم از اين جهان بي‎موعود
از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…


جهان سه نقطه‎ي پوچي است، خالي از نامت
پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز»


همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»


ولي تو «حتما»ي و اتفاق مي‎افتي!
ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز



در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان كه مي‎دهد از ابرها نشان كه هنوز



شكسته ساعت و تقويم، پاره پاره شد
به جستجوي كسي آنسوي زمان كه هنوز…



                                                                  محمد سعيد ميرزايي

+ نوشته شده بر روي قلب من دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 12:48 توسط Adonis |

شيرين خسروي(ديوانگي هاي من)

ديوانگي هاي من


مي‌روم شايد كمي حال شما بهتر شود
مي‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود


از چه مي‌ترسي برو ديوانگي‌هاي مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود


مي‌روم ديگر نمي‌خواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود


بايد اين بازنده‌ي هر بار – جان عاشقم –
تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود


ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود
                                            شيرين خسروي

+ نوشته شده بر روي قلب من دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 12:46 توسط Adonis |

من هنوز عاشق نت های نیامده ام

من هنوز عاشق نت های نیامده ام

" پوران کاوه " از جمله شاعران فارسی زبان ساکن کشور ایران ، فعالیت های جدی خود در عرصه ادبیات را با انتشار مجموعه شعر « صدای فاصله ها» آغاز و درادامه آثاری چون « بیا شبیه آفتاب باشیم »،«ازسکوت ترانه می سازم » و « گاهی شبیه رؤیای تومی شوم» را منتشر نمود. سه شعر تازه از این شاعر را می خوانیم .



پوران



(1)

چگونه مرورت کنم ؟


تارهای عنکبوت
محکم در برگرفته اند « دوستت دارم» را
با دستهایی کوتاهتر از آستین
با پاهایی که مرا جاگذاشته اند
و چهارراهی بدون چراغ سبز
چگونه ترا مرور کنم ؟


منهم مثل تو
سالهاست روی دست خودم مانده ام .


*************
(2)

اشتیاق ...


من هنوز عاشق نت های نیامده ام
نامه های ننوشته
با همین دهان نیم سوخته
می گذرم از پوست و استخوان سرنوشت
و به هیچ نشانه ای اعتماد نمی کنم
ازهمان جاده ای که باران درختهایش را شُست
و نسیمش در گیسوی دخترکی گیر کرده ...


کاش باریکه راهی مرا به دریا می بُرد
من هنوز عاشق نت های نیامده ام
مشتاق نامه های ننوشته .


****************

(3)

زیبا ترین واژه


گیرم که شعرم ناتمام مانده
ومن هنوز به دنبال مکالمه صاعقه با تاریکی،

زیباترین واژه را پیدا می کنم
همان که زیر پلکهای تو سالهاست پنهان شده .

+ نوشته شده بر روي قلب من شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:59 توسط Adonis |

در سوگ نادیا انجمن شاعران مرده

در سوگ نادیا انجمن

غزلی از " م.موج " در سوگ" نادیا انجمن" شاعره افغانستانی که در روزهای گذشته به دست همسرش به قتل رسید.


نادیا



« پدرود»

نالد هری که روشنی انجمنش نیست
در سوگ بلبلی که دگر در چمنش نیست

از هجر آن شکر شکن شهر تغزل
در شهر نیست کس که غمی در سخنش نیست

درشام درد سوخت سراپاش چوشمعی
زآن رو دگر شراره هستی به تنش نیست

یادش نشسته برسر ایوان دل ما
کامروز دیدگان تمنا وطنش نیست

آرام پر به اوج رهایی گشوده است
دیگر هراسی از قفس اهرمنش نیست
+ نوشته شده بر روي قلب من شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:54 توسط Adonis |

ميان ما دوتا صلح و صفا نيست

ميان ما دوتا صلح و صفا نيست

"اسماعيل رها " شاعر ايراني 2/12/1310 خورشيدي درتهران متولد و از همان دوران جواني شروع به نوشتن كرد . نخستين مجموعه شعر خود را سال 1334 با نام « خوشه هاي تلخ» منتشر و در ادامه مجموعه هاي «لب تلخي و فنجان»،«طلايه اي برپاييز»،« كوتاه مانا بلند» را تا سال 1380 به چاپ رساند. رها در قالب هاي كلاسيك و آزاد شعر مي سرايد كه درادامه چهار دوبيتي تازه را از وي مرور مي كنيم .


 دلم تنگه ،‌دلم تنگه ،‌دلم تنگ

زمين و آسمون سنگه ، زمون سنگ

ميان ما دوتا صلح و صفا نيست

همش جنگه ، همش جنگه ، همش جنگ

***
الهي باغتون آتيش بگيره

بسوزه غنچه ها، ‌گلها بميره

قشنگي رو ميگن ازگل گرفتي

دلم مي خواد كه گل ازتو نگيره

 

***
بركعبه رسيده ام ركاب اندازيد

سجاده و خرقه ام به آب اندازيد
تا حرمت زنّار بگيرد تسبيح

يك چله به خمره شراب اندازيد

 

***

هر شيخ مرا قلندري مي داند
آواره و رند و كافري مي خواند

او در تن محراب خدا مي جويد
من در نظرم جهان خدا مي ماند

+ نوشته شده بر روي قلب من شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:50 توسط Adonis |

فهرست شاعران نو ظهور و معروف جهان

تعداد عناوين: 57    فهرست به ترتيب تازگی     فهرست به ترتيب الفبايی

ميان ما دوتا صلح و صفا نيست
شعر / اسماعيل رها( ايران)
"اسماعيل رها " شاعر ايراني 2/12/1310 خورشيدي درتهران متولد و از همان دوران جواني شروع به نوشتن كرد . نخستين مجموعه شعر خود را سال 1334 با نام « خوشه هاي تلخ» منتشر و در ادامه مجموعه هاي «لب تلخي و فنجان»،«طلايه اي برپاييز»،« كوتاه مانا بلند» را تا سال 1380 به چاپ رساند. رها در قالب هاي كلاسيك و آزاد شعر مي سرايد كه درادامه چهار دوبيتي تازه را از وي مرور مي كنيم .
مطلب کامل

تازه چه خبر؟
شعر / پوران كاوه ( ايران)
«تازه چه خبر؟» عنوان شعر تازه اي از "پوران كاوه" شاعر ايراني است كه با هم مرور مي كنيم .
مطلب کامل

« پيوند»،« يك نامه»
شعر/ فرهاد عابديني( ايران)
پيوند و يك نامه دو شعر تازه از "فرهاد عابديني" شاعر ايراني است كه جهت انتشار در اختيار "آتي بان" قرار گرفته .
مطلب کامل


ادامه حرف دل
+ نوشته شده بر روي قلب من شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:48 توسط Adonis |

دو شعر از نادیا

در پراضطراب‏ترين سال‏هاى انقلاب در هرات بدنيا آمدم؛ تحصيلاتم را با دو سال جهش در دبيرستان (ليسه) محبوبه هروى به پايان‏رساندم و اكنون شاگرد سال دوم دانشكده ادبيات و علوم بشرى دانشگاه هراتم. از زمانى كه خودم را به ياد دارم به شعر علاقه داشتم وزنجيرهاى شش ساله اسارت دوران طالبان، كه پايم را بسته بودند سبب شدند تا با پاى قلم وارد عرصه شعر شوم و لنگ لنگان قدمى‏بردارم. تشويق دوستان همدل دلگرمم كرد كه به اين راه ادامه دهم ولى هنوز هنگام گام زدن پاى قلم مى‏لرزد و خودم نيز. زيرا كه از لغزش‏درين راه خود را ايمن نمى‏دانم كه راهى سخت در پيش است و من نااستوار قدم.

يادهاى آبى روشن‏

ايا تبعيديان كوه گمنامى!

اى گوهران نامهاتان خفته در مرداب خاموشى‏

اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن‏

به ذهن موج گل‏آلود درياى فراموشى‏

زلال جارى انديشه‏هاتان كو

كدامين دست غارتگر به يغما برد تنديس طلاى ناب روياتان‏

درين طوفان ظلمت‏زا

كجا شد زورق سيمين آرامش نشان ماه پيماتان‏

پس از اين زمهرير مرگزا

دريا اگر آرام گيرد

ابر اگر خالى كند از عقده‏ها دل‏

دختر مهتاب اگر مهر آورد، لبخند بخشد

كوه اگر دل نرم سازد، سبزه آرد

بارور گردد

يكى از نامهاتان، برفراز قله‏ها

خورشيد خواهد شد؟

طلوع يادهاتان‏

يادهاى آبى روشن‏

به چشم ماهيان خسته از سيلاب و

از باران ظلمت‏ها هراسان‏

جلوه اميد خواهد شد؟

ايا تبعيديان كوه گمنامى! قوس ـ آذر 1380


ادامه حرف دل
+ نوشته شده بر روي قلب من دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 11:54 توسط Adonis |

منیژه تمنا

22 دى ماه 1359 در شهر باستانى هرات بدنيا آمدم. از ابتداى سرنوشت حصارى از جدايى بين خود و زادگاهم‏حس كردم. در كنار پدرم زندگى را تجربه كردم، عشق را آموختم و حافظ را شناختم. تحصيلاتم را در رشته‏ادبيات فارسى به پايان رساندم، در رشته تئاتر فعاليت دارم و بارها روى سن به آرامش مطلق رسيدم. احساس‏مى‏كنم رنگ آرزوهايم آبى است.

 

 

 

با اينكه صداى تمام دلتنگى‏هايم را بارها و بارها در كوچه پس كوچه‏هاى تهران فرياد زده‏ام امّا به سرزمينم‏مى‏انديشم. مردم كشورم را هميشه دوست دارم. منيژه تمنا

باد...

مى‏توانى‏

برج‏ها را

ويران كنى‏

شاخ و برگ درختان‏

در نگاهت

مى‏رقصند

پيراهن را

براندام نحيف و لاغرم‏

چه خوب‏

مى‏چرخانى‏

همتى كن!

بيا امشب‏

غم‏هايم را ببر

با توأم‏

اى باد. بهار 1382

فصل چشمانت...

در چهار چوب يك خاطره‏

در بُعدِ خاموش اتاقى كوچك‏

در حنجره خيس خورده‏

يك انسان‏

در كدامين دار دنيا

تو را بافته‏اند

كه هر نقشى از تو

هزاران سال مرا

در عمق آن‏

فرو مى‏برد

و از چه رنگى‏

تو را بافته‏اند

كه چشمانت

چهار فصل را

برايم

تكرار مى‏كند.

زمستان 1381

+ نوشته شده بر روي قلب من سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 14:9 توسط Adonis |