تبليغاتX
دیدار عاشقان جهان

پروین اعتصامی

سعی و عمل

اوفتاد آهسته و غلتيد و رفت

چون ستاره روشني بخشيد و رفت

عاقبت يك قطره خون نوشيد و رفت

قيمت هر قطره را سنجيد و رفت

بر من و بر گريه ام خنديد و رفت

كس نمي داند چرا رنجيد و رفت

دامن پاكيزه را برچيد و رفت

بحر، طوفاني شد و ترسيد و رفت

بر گل رخساره اي تابيد و رفت

مخزن اسرار جان را ديد و رفت

دفتر و طومار خود پيچيد و رفت

مقصد تحقيق را پرسيد و رفت

ميوه اي از هر درختي چيد و رفت

گوش داد و جمله را بشنيد و رفت

از حوادث با خبر گرديد و رفت

چهره عشاق را بوسيد و رفت

+ نوشته شده بر روي قلب من جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 19:9 توسط Adonis |

امشب

امشب، نوشته هايم را به دست باد خواهم داد تا ديگر، هيچ غزلي بند بند وجودم را تسخير نكند .

امروز،عشق را به دست خاك خواهم داد تا همه بدانند، عشق يعني عدم ، يعني نيستي ...

گفتی برو گفتم به چشم ، این بود کلام آخرین گفتی خداحافظ تو، گفتم همین ، گفتی همین

 گریه نکردم پیش تو ، با این که پر پر می زدم با خون دل از پیش تو ، رفتم و باز نیومدم

 بازی عشق تو رو جانانه باختم، مثل بازنده خوب مردانه باختم همه ی ثروت من تحفه ی درویش ، نفسم بود که به تو شاهانه باختم لبخند آخرین من ، دروغ معصومانه بود

برای پنهان کردن، داغ دل ویرانه بود

من مات مات از بازی شطرنج عشق میامدم شاه مهره دل رفته بود من لاف بردن میزدم

چی بگم از دست تو ای روزگار، ای که در ناپایداری پایدار

 دیگه دستت رو بزار تو دست من،به تو چی میرسه از شکست من

 ازم آرامو بگیر، راحت دنیامو بگیر ، از لبم جامو بگیرو ، دلخوشی هامو بگیر

 اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر

 

                                      

+ نوشته شده بر روي قلب من یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:8 توسط Adonis |

حرف دلم به دلی که می داند کیست؟

اینم تقدیم به کسی که منو آواره هستی خود کرد

من همیشه می خو استم احساس تو بدانم ولی نشد.

من در پی دیدارت بودم ولی وقتی آمدم که تو نبودی.

پس من همیشه بیاد تو خواهم بود و همیشه بیادت زندگی می کنم/

در انتهای کوچه های زندگی میمیرم ولی به یاد تو

+ نوشته شده بر روي قلب من سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 12:55 توسط Adonis |

دلم گرفته، اى دوست از سیمین بهبهائی

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من‏

گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟

كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم‏

كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من‏

نه بسته‏ام به كس دل نه بسته دل به من كس‏

چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من‏

زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك‏

به من هر آن كه نزديك ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى‏

كه تر كنم گلويى به ياد آشنا، من‏

زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟

كه گويدم به پاسخ كه زنده‏ام چرا من؟

ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى ـ

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من...

ارديبهشت 61

+ نوشته شده بر روي قلب من یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 13:8 توسط Adonis |

منوچهر آتشی

مثل شبي دراز

 
  منوچهر آتشی  
     
  مثل شبي دراز

با هر چه روزگار به من داد
با هر چه روزگار گرفت از من
مثل شبي دراز
در شط پاك زمزمه خويش مي روم
با من ستاره ها
نجواگران زمزمه اي عاشقانه اند
و مثل ماهيان طلايي شهاب ها
در بركههاي ساكت چشمم
سرگرم پرفشاني تا هر كرانه اند
همراه با تپيدن قلبم پرنده ها
از بوته هاي شب زده پرواز مي كنند
گل اسب هاي وحشي گندمزار
از مرگ عارفانه يك هدهد غريب
با آه دردناكي لب باز مي كنند
با هر چه روزگار به من داد هيچ و هيچ
با هر چه روزگار گرفت از من
با كولبار يك شب بي ياد و خاطره
با كولبار يك شب پر سنگ اختران
تنها ميان جاده نمناك مي روم
مثل شبي دراز
مثل شبي كه گمشده در او چراغ صبح
تا ساحل اذان خروسان
تا بوي ميش ها
تا سنگلاخ مشرق بي باك مي روم

ادامه حرف دل
+ نوشته شده بر روي قلب من چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 17:35 توسط Adonis |

التهاب می کشیم

التهاب مي كشیدم

 
  مظاهر مصفا  
     
  شب و تب و تعب و التهاب مي كشدم
هراس و وسوسه و اضطراب مي كشدم

دريغ و درد كه اي آفتاب عشق و اميد!
غم تو، تا بدمد آفتاب، مي كشدم

بسا شبا كه نخفتم به شوق صبح وصال
فراقت اي سحر ديرياب مي كشدم!

دمي خيال وصالت، هزار بارم سوخت
حساب اين ستم بي حساب مي كشدم

شب فراق دراز است و چشم من بي خواب
خيال وصل و تمناي خواب مي كشدم

درون محبس بي روزن شب تاريك
نهيب آرزوي ماهتاب مي كشدم

چه غم كه عشق جوانان شهر پيرم كرد
ملال سرزنش شيخ و شاب مي كشدم

غريب باديه عشق، تشنه ، خونين دل
غريق موج سرابم، سراب مي كشدم

سبوي آرزوي من پُر است از آب سراب
اگر نه تشنگي ام كشت، آب مي كشدم

گذشت عهد شبابم به تلخكامي ليك
هنوز حسرت عهد شباب مي كشدم


 
   
 

درباره شاعر

مظاهر مصفا(تولد 1311ش.)
مجموعه هاي شعر: سپيدنامه؛ توفان خشم؛ سي پاره؛ سي سخن؛ ده فرياد؛ شبهاي شيراز و....

 

+ نوشته شده بر روي قلب من سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 15:14 توسط Adonis |