لیلی
لیلی
خدا مشتی خاک را بر گرفت.می خواست لیلی را بسازد.
از خود در او دمید.ولیلی پیش از آنکه باخبر شود,عاشق شد.
سالیانیست که لیلی عشق می ورزد.لیلی باید عاشق باشد.
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد,عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران زمین است,نام دیگر انسان.
خدا گفت:به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.
آزمونتان تنها همین است:عشق.و هرکه عاشق تر آمد,نزدیکتر است
.پس نزدیکتر آیید,نزدیکتر.
عشق,کمند من است.کمندی که شما را پیش من می آورد.کمندم را بگیرید.
و لیلی کمند خدا را گرفت.
خدا گفت:عشق فرصت گفت و گو است.گفت و گو با من. با من گفت و گو کنید.
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد.لیلی هم صحبت خدا شد.
خدا گفت:عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند.
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند
+ نوشته شده بر روي قلب من جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت
20:59 توسط Adonis |


