قلب سرزمين عجيبي است زيرا هم زادگاه عشق است و هم آرامگاه عشق
محتشم کاشانی
قيام قيامت
محتشم كاشاني
روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار1 خورشيد سر برهنه2 برآمد ز كوهسار
موجي به جنبش آمد و برخاست كوه كوه ابري به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتي تمام زلزله شد خاك مطمئن3 گفتي فتاد از حركت چرخ بي قرار4
عرش آن چنان به لرزه درآمد كه چرخ پير افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار
آن خيمه اي كه گيسوي حورش طناب بود5 شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعي كه پاس محملشان داشت جبرئيل گشتند بي عماري و محمل شتر سوار6
با آن كه سر زد آن عمل از امت نبي روح الامين7 از روح نبي گشت شرمسار
وان گه ز كوفه خيل الم8 رو به شام كرد نوعي كه عقل گفت: «قيامت قيام كرد»
پانوشت: 1. ان بزرگوار: حضرت امام حسين (ع) 2. خورشيد سربرهنه ...خورشيد سوگوارانه طلوع كرد. سربرهنه كردن، كنايه از عزادار بودن است 3. خاك مطمئن: زمين آرام و ساكن. قدما زمين را ساكن و آسمان را در گردش مي دانسته اند. خاك در اين بيت مجازاً زمين است. 4. منظور از چرخ بي قرار آسمان گردنده است 5. آن خيمه اي كه ....شاعر به احترام، گيسوي حور را طناب خيمه ي اهل بيت امام حسين (ع) دانسته است. حور. زن سياه چشم، زيبا روي بهشتي. بيت اشاره دارد به واژگوني و از هم پاشيدگي خيمه ي خاندان امام حسين (ع) به دست دشمنان. 6. جمعي كه پاس ....گروهي (خاندان امام حسين) كه جبرئيل پاسدار كاروان آنان بود اكنون بر شتر بي محمل سوارند و به اسارت مي روند. 7. روح الامين: جبرئيل 8. خيل الم. لشكر درد، منظور زنان و كودكان امام حسين (ع) است كه با رنج و غم اسارت و از دست دادن عزيزانشان از كوفه راهي شام گشتند.
درباره شاعر
بيش از چهارصد سال است كه مردم با نگاهي شسته در زلال ايمان، با سينه اي سرشار از آرزومندي شعري را مخلصانه زمزمه كرده اند و بر هر كلمه اش به هنگام بيان، بوسه ي عشق داده اند و آن را به ياد قيامت عاشوراي حسيني (ع) بر لوح سينه ها و كتيبه ي مسجدها و تكيه ها نقش كرده اند. كمتر كسي است كه با شعر فارسي آشنايي اندك داشته باشد و باشنيدن هر مرثيه ي مذهبي به ياد «دوازده بند معروف محتشم» كاشاني (متوفي 996هـ .ق) در رثاي سالار شهيدان كربلا نيفتند. از زمان سرايش اين مرثيه تاكنون، شهرت و انعكاس فوق العاده اي در بين مردم جامعه تأثير و قبول بي نظيري در ادبيات فارسي داشته است. بندي از اين شعر جاوداني را مي خوانيم.
+ نوشته شده بر روي قلب من سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت
15:29 توسط Adonis |
درباره وبلاگ
آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتابست امشب از خواب خوش گریزانم که خیال تو خوشتر از خوابست
فروغ فرخ زاد
از اسمش معلومه که در مورد چیه ؟ توضیح خاصی هم نداره ولی بیشتر حرفهای دل خودمه در مورد دوستان و .....
خودم عاشق شعرهای فروغ فرخ زاد هستم
صبر سنگ
درسیاهی دستهای من می شکفت از حس دستانش شکل سرگردانی من بود بوی غم می داد چشمانش
ریشه هامان در سیاهی ها قلب هامان ، میوه های نور یکدگر را سیر می کردیم با بهار باغهای دور
می نشستم خسته در بستر خیره در چشمان رویاها زورق اندیشه ام،آرام می گذشت از مرز دنیاها
روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم ؟
بگذرم گر از سر پیمان می کشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی بدیدارم